تبليغاتX
...خاطرات بر باد رفته

بی تو با خاطره هایت چه کنم...

چه آسان سبقت ثانیه ها را به تماشا نشسته ایم

و به عبورشان می خندیم

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ می کنیم

و چه ارزان به اخمی میفروشیم لذت باهم بودن را

چه زود دیر می شود و نمی دانیم که

فردا وقتی بیاید شاید ما نباشیم...



+تاریخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 18:33 نویسنده پریسا |

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی...


هرگاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس كردی...


هرگاه در میان ستارگان آسمان


تك ستاره ای خاموش دیدی...


برای یك بار در گوشه ای از ذهن خود نه بر زبان بلكه از صمیم قلب بگو


یادت بخیر...................

+تاریخ چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 12:13 نویسنده پریسا |

سلام دوستای گلم.

خوبین؟

من اومدم.خودم میدونم خیلی بی وفا شده بودم.

حالا جبران میکنم.قول!!

راستی دانشگاه هم قبول شدم.

مهندسی رباتیک...

+تاریخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 16:47 نویسنده پریسا |

باز هم برده فروش باز تکرار زمان

باز تاریخ کثیف باز حراج زنان

"آی ای مردم شهر کودکم را بخرید

این حراجی است بزرگ زیر قیمت ببرید

همگان جمع شوید دور نادانی من

مبلغی ثبت کنید روی زندانی من

دخترم خوشحال است اشک هایش بازیست

نگرانش نشوید او به کارم راضی است

ناله هایش پوچ است نغمه اش بی معناست

یک زمان میفهمد پول آزادی ماست

کودکم ارزان شد آی مردم بخرید

گرگ ها جمع شوید بره ام را بدرید"

باز هم برده فروش باز تکرار زمان

باز تاریخ کثیف باز حراج زنان

(نغمه رضایی)

+تاریخ سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 0:46 نویسنده پریسا |

به دنیا پا نهاده ای.          درست مانند کتابی باز و نانوشته

باید سرنوشتت را رقم بزنی. خود و نه کس دیگر.

چه کسی میتواند چنین کند؟!!!               چگونه؟!!!!       

                                                 چرا به دنیا آمده ای؟!!!

همچون یک بذر زاده شده ای. میتوانی همان بذر بمانی و بمیری!!

                      اما میتوانی گل باشی و بشکفی

میتوانی درخت باشی وببالی...

+تاریخ جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 19:41 نویسنده پریسا |

شايد تصور كني تنها چند وازه ساده را در كنار هم گذاشته ام تا جمله اي

را بيان كنم اما...

اين تنها يك جمله نيست.

دنياي لبريز از روياي سبز و سرخ

                                         همين جمله كوتاه...

اري...

همين چند واژه كتابي است سرشار از معنا.

دوستت دارم    دوستت دارم    دوستت دارم
+تاریخ سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 21:11 نویسنده پریسا |

سلام دوستای گلم..

چه قدر نداشتن یه موضوع و یه انگیزه خوب برای آپ نکردن بده.

روزا خیلی برام کسل کننده است....

اصلا حوصله خودمو ندارم چه برسه که بخوام بیام آپ کنم.

این مشخصاتو که میشناسین..

مال قبل از کنکوره:)

خیلی واسش استرس دارم.

میترسم یه وقت خدایی نکرده قبول نشم....:(

ولی نه مطمئنم قبول میشم(دارم اعتماد به نفسم و میبرم بالا:)) )

به هر حال بازم معذرت که دیر به دیر آپ میکنم.

دیر به دیر سر میزنم.

من و که میشناسین اگه بتونم صبح تا شب تو نتم ولی چه میشه کرد الان

اصلا وقتش نیست.

ولی قول میدم گرفتاریام که کمتر شد بشم همون پریسای سابق....

قول قول قول:)


+تاریخ یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 17:48 نویسنده پریسا |

ناگهان... چه زود دیر می شود!

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی 

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی 
....
 
ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود ، دیر می شود!

+تاریخ پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 23:34 نویسنده پریسا |

سلام دوستای گلم.

خوبین؟

چند وقت پیش رفته بودم به وب یکی از بهترین دوستام سر بزنم دیدم آپ کرده

آپش خیلی خیلی خوشگل بود. به خاطره همین ازش اجازه گرفتم که آپشو منم

بزارم. یه کم طولانیه ولی خیلی دوسش دارم.

ممنون احسان جون از آپ زیبات.


با سلام

خدا جان , حرفهایم را توی نیم ساعت باید براتان بنویسم

خودتان میبینید که برای پیدا کردن هر کدام از حرف ها روی این صفه کلید چقدر عرق میریزم

خداجان , از وقتی پسر همسایه پولدارمان به من گفت که شما یک ایمیل داری که هر روز چکش میکنید

هم خوشحال شدم , هم ناراحت

خوشحال به خاطر اینکه می توانم درد دلم را بنویسم

و ناراحت از اینکه ما که توی خانه مان کامپیوتر نداریم

ما توی خانه مان دو تا اتاق داریم

یک اتاق مال آقا جان و ننه مان است

یکی هم مال من و حسن و هادی و حسین و زهرا و فاطمه و ننه بزرگ

دو تا پشتی نو داریم که اکبر آقا بزاز , خواستگار زهرا برامان آورده

یک کمد که همه چیزمان همان توست

آشپزخانه مان هم توی حیاط است و آقاجان تازه با آجر ساختتش

ما هم مجبوریم برای اینکه برای شما ایمیل بزنیم دو هفته بریم پیش رضا ترمزی کار کنیم تا بتونیم پول یک ساعت کافی نت را در بیاریم

خداجان , جان هرکی دوست دارید زود به زود ایمیل هاتان را چک کنید و جواب ما را بدهید

ما چیز زیادی نمی خواهیم

خدا جان , آقاجانمان سه هفته است هر دو تا کلیه اشان از کار افتاده و افتاده توی خانه

خیلی چیز بدیست

خداجان , ما عکس کلیه را توی کتاب زیستمان دیده ایم , اندازه لوبیاست , شکم اقاجان ما هم مثل نان بربری صاف است , برای شما که کاری ندارد ,

اگر می شود , یک دانه کلیه برایمان بفرستید ,

ما آقاجانمان را خیلی دوست داریم , خدا جان

الان بغض توی گلومان است , ولی حواسمان هست که این آدم های توی کافی نت که همه شیک و پیکن , نوشته های مارا دزدکی نخوانند ,

چون می دانم حسابی به ما می خندند و مسخره مان می کنند

خدا جان , اگر می شود یک کاری بکن این اکبر آقا بزاز بمیرد , آبجی زهرامان از اکبر آقا بدش می آید

اما ننه می گوید اگر اکبر آقا شوهر زهرامان بشود وضعمان بهتر می شود

خداجان اکبر آقا چهل سال دارد و تا حالا دو تا زنش مرده اند , آبجی زهرامان فقط سیزده سال دارد خداجان

الان نیم ساعت و هفت دقیقه است که دارم یکی یکی این حرف ها ی روی صفه کلید را پیدا می کنم

خداجان اگر پول داشتم هر روز برای شما ایمیل می زدم

خوش به حال آدم پولدارها که هم هر روز برایت ایمیل می زنند

تازه همایون پسر همسایه پولدارمان می گفت با شما چت هم کرده است

خوش به حالش

خداجان , اگر کاری کنید که حال آقاجانمان خوب شود خیلی خوب می شود

چون قول داده اگر حالش خوب شود برود سر گذر کار پیدا کند و بعد که پول گیرش آمد یک دوش بخرد بذارد توی مستراح

خداجان,ننه بزرگ از این کار که حمام توی مستراح باشد بدش می آید ولی آقاجان می گوید حمام خانه پولدار ها هم توی مستراحشان است

خدا جان ننه بزرگ ما خیلی مواظب نجس پاکی است و گفته است هرگز به این حمام اینجوری نمی رود

ولی خداجان راستش من وقتی خیلی از حمام رفتنم می گذرد بدنم بوی بد می گیرد و همکلاسی هایم بد نگاهم می کنند

راستی خدا جان , چه خوب شد که به ما تلویزیون ندادی ,

یکبار که از جلوی مغازه رد می شدم دیدم که آدم های توی تلویزیون چه غذاهای خوشگلی می خورند ,

حتما خوشمزه هم هست , نه ؟

تا سه روز نان و ماست اصلا به دهانم مزه نمی کرد

بعضی وقتها , ننه که از رختشویی برمی گردد با خودش پلو می آورد ,

خیلی خوشمزه است خداجان , ننه می گوید این برکت خداست , دستت درد نکند ,

راستی خداجان , شما هم حتما خیلی پولدارید که خانه تان را توی آسمان ساخته اید , تازه من عکس خانه ییلاقیتان را هم دیده ام

همان که روی زمین است و یک پارچه سیاه رویش کشیده اید ,

خیلی بزرگ است ها , تازه آنهمه مهمان هم دارید , حق هم دارید که روی زمین نیایید , چون پذیرایی از آنهمه آدم خیلی سخت است

ما اصلا خانه مان مهمان نمی آید , چون ما اصلا کسی را نداریم

ولی آقاجانمان می گوید اگر کسی بیاید ساعتش را می فروشد و میوه و شیرینی می خرد

ما مهمانی هم نمی رویم , چون ننه می گوید بد است یک گله آدم برود مهمانی

خدا جان وقت دارد تمام می شود , اگر بیشتر پول داشتم می ماندم و باز برایتان می نوشتم

ولی قول می دهم دو هفته دیگر که مزدم را گرفتم باز بیایم و برایتان ایمیل بفرستم

خدا جان به خاطر اینکه درسهایم خوب است از شما تشکر می کنم

تازه به خاطر اینکه ما توی خانه مان همه همدیگر را دوست داریم هم دستت را می بوسم

من می دانم که آدم های پولدار همه شان خودکشی می کنند , ولی من هیچوقت خودم را نمی کشم

تازه خداجان , من آدم هایی را می شناسم که حتی اسم کامپیوتر را نشنیدند بیچاره ها ,

شاید از آنها هم دفعه بعد برایت نوشتم

خداجان , نامه من را فقط خودت بخوان و به کسی نشان نده

صبر کن ...

آخ جان , پنجاه تومن دیگر هم دارم ,

خدا جان جوابم را بده ,

فقط تو را به خدا , به خارجی برایمان ننویسید ,

چون ما زبانمان خوب نیست هنوز

آخ , راستی خدا جان یادم رفت , حسن مان دارد دنبال کار می گردد , یک کاری بی زحمت برایش جور کنید

هادی هم آبله مرغان گرفته است , اگر برایتان زحمتی نیست زودتر خوبش کنید

حسین هم وقتی ننه می رود رختشویی همش گریه می کند ,

آبجی فاطمه مان هم چشمانش ضعیف شده ولی رویش نمی شود به آقاجان بگوید , چون می گوید پول عینک خیلی زیاد است

اگر می شود چشان ابجیمان را هم خوب کنید

خب .. وقت تمام است دیگر , پدرمان در آمد

خداجان مهربان ,

اگر زیاد چیزی خواستیم معذرت می خوام , هنوز خیلی چیزها هست ولی رویمان نشد

دست مهربانتان را از دور می بوسم

راستی خدا جان , ننه بزرگ آرزو دارد برود مشهد پابوس امام رضا , یک کاری برایش بکنید بی زحمت

باز هم دست و پایتان را می بوسم

منتظر جواب و کلیه می مانم

دستتان درد نکن

بنده کوچک شما , مجید

...

خواست دکمه سند را بزند

دستش عرق کرده بود و چشمش سیاهی می رفت

یهو کامپیوتر خاموش شد

خشکش زد

- اااااا

صدایی از پشت سرش گفت :

- اون سیستم ویروسیه , نگران نباش , الان دوباره میاد بالا

اسکناس های مچاله , توی عرق کف دستش خیس شد

دیگه وقتی برای دوباره نوشتن نبود

یه قطره اشک از گوشه چشمش غلطید روی گونه اش

بلند شد

پول رو داد و از کافی نت زد بیرون

توی راه خودشو دلداری می داد

دوهفته دیگه باز میام ....

+تاریخ پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 22:11 نویسنده پریسا |

 

نمي نويسم , چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني!

حرف نمي زنم , چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي!

نگاهت نمي كنم , چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني!

صدايت نمي زنم , زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است!

فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام!

+تاریخ دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 19:9 نویسنده پریسا |

سلام دوستای گلم.

خوبین؟خوش میگذره؟

قبلا تند تند آپ میکردم ولی الان هیچی پیدا نمیکنم که نظرمو واسه

آپ کردن جلب کنه. خیلی از دوستام ازم گله کرده بودن که چرا آپ نمیکنم

همین جا از همتون معذرت میخوام.

یه معذرت خواهی دیگه هم باید واسه اینکه این چند وقته غیب شدم هم بهتون

بدهکارم.به بزرگیه خودتون ببخشید دیگه.

تصمیم دارم یه تغییرو تحولاتی تو وبم ایجاد کنم. باید یه کم از پیوند هامو پاک کنم.

تصمیم دیگه اینکه میخوام زود به زود آپ کنم.

البته نه خیلی زود چون مدرسه ها میخواد باز شه و منم باید بشینم

سر درس و مشقم. البته حتما میام به همتون سر میزنم.

یه گله ای هم از بعضی ها داشتم که نمیخوام به کسی توهین کنما ولی خوب

چند بار خواستم بگم ولی بیخیالش شدم اونم اینه که خواهش میکنم اگه

میایین ولی حوصله ندارین آپارو بخونین الکی نظر نزارین . باور کنین من

اصلا از اینکه اونایی که دوست ندارن آپمو بخونن نظر ندن ناراحت نمیشم.


پ ن 1: من منظورم شخص خاصی نبودا پس لطفا از دستم ناراحت نشین.

پ ن 2: خیلی خیلی دوستون دارم....

+تاریخ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 21:25 نویسنده پریسا |

معبد خداوند فقط به روی
دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است .
دل گرفته را به این معبد راهی نیست ،
پس ، از اندوه اجتناب کن.
دل خود را از همه رنگ ها سرشار کن
درخشان و رنگارنگ مثل یک طاووس-
و برای این { دلشادی و آواز و رقص } به دنبال دلیلی نباش .
کسی که برای شادی دلیلی می جوید ، شاد نخواهد بود .
{چون شاخ تر به رقص آ } و نغمه ساز کن-
نه برای دیگران ،
نه به خاطر چیزی ،
برقص ، فقط به خاطر رقص ؛
بخوان ، فقط برای آواز ؛
آن گاه سرتا پای زندگی ات ملکوتی می شود ،
و فقط در این حالت است که همه چیز رنگ نیایش به خود می گیرد .
این گونه زیستن ، آزاد بودن است.

                                                                             (اوشو)

+تاریخ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 15:2 نویسنده پریسا |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

 ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد

 و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

 و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

 در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

 او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني....

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ....

 او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ....

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛

 پیر می شود و میمیرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

 چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

 زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

 گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

 سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن

و فقط رفتن را در دل او زنده می کند...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...!

و این رنج است...!!!

+تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 3:19 نویسنده پریسا |

مولتی هاستر

دلم برايت تنگ مي شود

گرچه اينجا نيستي

هرجا مي روم

يا هرکار مي کنم

صورت تو را در خيال مي بينم و دلم برايت تنگ مي شود

دلم براي همه چيز گفتن با تو تنگ مي شود

دلم براي چشمانمان تنگ مي شود که پنهاني به هم دل مي دادند

دلم براي هيجاني که با هم داشتیم تنگ مي شود

دلم براي همه چيزهايي که با هم سهيم بوديم تنگ مي شود

دلتنگي براي تو را دوست ندارم

احساس سرد و تنهاييست

کاش مي توانستم با تو باشم

ولي افسوس...

+تاریخ سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 18:21 نویسنده پریسا |

سلاااااااااااااااااام...

خوبین؟

خوب خداروشکر معلومه که خوبین.

چه خبرا؟

تعجب کردین؟

منم تعجب کردم که الان دارم آپ میکنمااااا

ولی خوب این آپ با بقیه فرق داره ...

اومدم ازتون خداحافظی کنم آخه فردا میخوام برم مسافرت.

یه هفته از شرم راحتین ولی من دلم واسه همتون تنگ میشه.

مخصوصا برای :

افشین.  امیر بهادر .پریسا. مینا. احسان. مهرداد. میتی.یگانه. آزاده.باران.احمد.شامولک.سعیده و

همه ی دوست های گلم...

تو رو خدا کسی از دستم ناراحت نشه ااا این اسم ها همین طوری به ذهنم اومد وگرنه دلم برای تک تک تون تنگ میشه....

خیلی خیلی خیلی دلم واستون تنگ میشه.

مراقب خودتون باشین.

اگه رفتم تو راه تصادفی چیزی کردم هم که دیگه منو حلال کنین....

دوستون دارم...

خدانگهدارررررررررررررر...

+تاریخ پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 18:47 نویسنده پریسا |

نام تــو را می برم خانه از نسیم عطر
از زیبایی سر شار می شود
نام تــو را می برم
هـــــزار آرزوی گمشده
آرزوی تــو پیدا می شود...
+تاریخ چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 13:47 نویسنده پریسا |

سلام دوست های گلم....

تولد حضرت علی و همچنین روز پدرو هم به شما و هم به همه ی

پدرهای دنیا  و مخصوصا به پدر گل خودم تبریک میگم***

بابا جون خیلی دوست دااااااااااااااااااااااارم

odfq4ssfxi598ru3zri9.jpg

+تاریخ شنبه پنجم تیر 1389ساعت 17:46 نویسنده پریسا |

به خاطر بسپار:

زندگی سخت ساده است

خطر کن

وارد بازی شو

چه چیزی از دست می دهی؟!!!

با دست های تهی آمده ایم و با دست های تهی خواهیم رفت

نه!!!

چیزی نیست که از دست بدهیم.

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند تا سرزنده باشیم تا

ترانه ای زیبا بخوانیم و...

                     و فرصت به پایان خواهد رسید.

آری!!!

این گونه است که هر لحظه (غنیمت) است!

+تاریخ دوشنبه سی و یکم خرداد 1389ساعت 9:55 نویسنده پریسا |

اه اه اه ...

اعصابم حسابی خورده...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ببخشید دوستای گلم اول سلامتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوبین؟

دلم خیلی خیلی واستون تنگ شده بود....

خیلی ناراحتم...

اصلا امتحانامو خوب ندادم....

خیلی سختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بود...

فقط اونایی که سومن میفهمن من چی میگم...

مخصوصا حساباااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

دیگه این قدر خونده بودم که قیافه ام شبیه تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدشده بود....

ولی حیف....

فقط قبول شم دیگه رو معدلم حساب نمیکنم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

شما هم تو رو خدا دعا کنین من فقط قبول شم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اگه من رفتم فردا معتاد شدم باز نگین واسه چی معتاد شدیااااااااتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب دیگه دلتونم گرفت با این حرفای نا امید کننده من....

انشاالله میگردم باز آپ خوشگل پیدا میکنم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

دوستون دارم...........تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 

+تاریخ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 14:23 نویسنده پریسا |

سلام دوستای گلم.

انشالله که همتون خوب خوب باشید....

میدونید که موقع امتحاناست و منم که کلا دختر بدی شدم و دیر به دیر بهتون سر میزنم.

ولی به بزرگواری خودتون ببخشید دیگه.....

به هر حال من تا بعد امتحانا میخوام ازتون خداحافظی کنم.

تا قبل امتحانا احتمالا چند دفعه دیگه میام ولی موقع امتحانا دیگه کلا نمیام.....

میدونم که دلتون واسم تنگ میشه ولی چه میشه کرد دیگه...

ما هم باید یه مدت بریم....

فقط تو رو خدا واسم دعا کنین که امتحانامو خوب خوب بدم.....

دوستون دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم***


+تاریخ یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:16 نویسنده پریسا |

تنهائی فرصت سبزی است تا تو به خود بیندیشی فاصله ها را

 از میان برداری ...

تنهائی  ساده ترین و لطیف ترین سرود زندگانی است.وقتی

تنهائی به

 آسمان نزدیکتری...به مبداء عشق یعنی خدا... به فرشتگان

نزدیکتری...وقتی تنهائی اشک بهترین همراه است ...

در شبان تنهائی به ملاقات تو می روم  و به دلم فرصت

شکفتن می دهم

 تا با حضور در استان وجودت به ارامش برسد...

کاش می شد از این دنیای مجازی راهی به سوی واقعیت باز

 کرد...و تو

 در کنارم تا ابد می ماندی؟؟؟

+تاریخ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 20:4 نویسنده پریسا |

ماه من


دل به غم دادن و از یأس سخن‌ها گفتن


کار آن‌هایی نیست که خدا را دارند


ماه من


غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید


یا دل شیشه‌ای‌ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست


با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن


و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست


او همانیست که در تارترین لحظه ی شب راه نورانی امید را نشانم میداد


او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد همه غرق شادی باشند.


ماه من!


غصه اگر هست بگو تا باشد!

معني خوشبختي ،

بودن اندوه است...!

اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور

چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند.

همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر

پشت هر کوه بلند

سبزه زاري است پر از ياد خدا!

و در آن باز کسي با صدايي آرام و مطمئن مي خواند

که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟
+تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 13:45 نویسنده پریسا |

باران که می بارد

تمام کوچه های شهر 

                     پر از فریاد من است...

که می گویم:

من تنها نیستم.

تنها ...

منتظرم***

تنها..........

+تاریخ دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 9:57 نویسنده پریسا |

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو به درآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت...

 

دوست های گلم. این آخرین آپ تو سال ۸۸...

انشالله عید خوبی داشته باشین....

+تاریخ شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 15:58 نویسنده پریسا |

به به به ...

سلام چطورین شما؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چه خبرا از عید؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خونه تکونی کردین بانه؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اا اصلا به من چه....

ولی خداییش این موقع سال خیلی خنده داره...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

همه در پی خرید لباس عید هستن و...

دیگه کلی بهشون خوش میگذره...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

تازه جالبیش اینجاست که همه لباس های عیدشونو تنشون میکنن....

همه مبادی آداب رفتار میکنن که یه وقت یه کم غبار رو لباساشون نشینه...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بابا لباس نو کیلو چنده....

مهم اینه که بهار داره میاد...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

فصل عشاق

البته به گمونم فصا پاییز فصل عشاق بود آره؟

چه میدونم والا...

ما که تا حالا سر رشته تو این کارا نداشتیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ما رو چه به عشق و عاشقی....

ما به مسخره بازیمون برسیم بهتره بیخودی

چهره ی عشق رو هم ننگین نمی کنیم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خوب دیگه...

خیلی دوستون دارم....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد 

+تاریخ دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 16:50 نویسنده پریسا |

Click to view full size image

آن چه دو روح خویشاوند را

                                  در غربت این آسمان و زمین بی درد

                                                                                           دردمند می دارد...

و نیازمند و بی تاب یکدیگر می سازد

                                                                                 دوست داشتن است.

خدایا!

هرکه را بیشتر دوست میداری

به او بیاموز که

دوست داشتن برتر از عشق است!!

                                                                                             "دکتر شریعتی"

+تاریخ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 14:4 نویسنده پریسا |

سال ها پیش وقتی جوان بودم

او روزی از روز صندلی بلند شد

و به من گفت:

                         دوستت دارم!

زمان!

ای دزدی که همه چیز های شیرین را از آن خود کرده ای

این را هم به فهرست خود اضافه کن

هرچند حالا خسته و غمگینم

و سلامت و قدرت از وجود من رفته است

اما نگو پیرم...

زمان!

ای دزدی که همه ی چیز های شیرین را از آن خود کرده ای

این را هم به فهرست خود اضافه کن...

او روزی به من گفت :

                            دوستت دارم!!!

                                                                      "لی هانت"

+تاریخ جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 17:30 نویسنده پریسا |

اگر تنها ترین تنها ها شوم...

                                     باز هم خدا هست.

او جانشین همه ی نداشتن هاست...

نفرین ها و آفرین ها بی ثمر است.

اگر تمامی خلق گرگ های هار شوند...

                               و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد.

تو مهربان آسیب ناپذیر من هستی...

ای پناهگاه ابدی...

تو میتوانی جانشین همه ی بی پناهی ها شوی!

                                                                                                  " دکتر شریعتی"

+تاریخ یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 14:18 نویسنده پریسا |

اگر به رنج به عنوان تهی شدن فکر کنید.

انگاه پر شدن شادی را برایتان آشکار میکند.

و وقتی که شادی به سراغتان می آید.

باز هم فقط بنشینید و مشاهده اش کنید...

سعی نکنید به آن آویزان شوید!

                              سعی نکنید نگهش دارید!

                                                         سعی نکنیدطولانی اش بکنید!

فقط به سادگی تماشایش کنید...

و نسبت به آن کاملا بی تفاوت باشید.

اگر آمد بگذارید بیاید. اگر شما را ترک کرد بگذارید برود.

سعی نکنید محکم به شادی بچسبید.

وقتی سعی کنید آن را به هر قیمتی حفظ کنید.

رنج شما به شدت و بزرگی تلاشتان برای حفظ آن شادی خواهد بود.

آن ها به هم متصل اند!

اگر به هر کدام بیشتر علاقه نشان بدهید

بلافاصله دیگری جایگزین آن خواهد شد!!!

                                                                                  "اوشو"

+تاریخ جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 13:38 نویسنده پریسا |

خندیدن یک نیایش است.

اگر بتوانی بخندی آموخته ای که چگونه نیایش کنی.

جدی نباش!

کسی که میتواند بخندد کسی که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را میبیند

 می خندد.

و در بطن همین خنده به اشراق خواهد رسید!

بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد.

چنین خنده ای پدیده ای نادر است!

هنگامی که هر سلول بدن تو بخندد...

هنگامی که هر بافت وجودت از شادی بلرزد...

به آرامشی عظیم دست می یابی...

                                                                                                           "اوشو"

+تاریخ سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 20:18 نویسنده پریسا |